مولف ناشناخته
36
تاريخ شاهى ( فارسى )
مطلق نام نهند . و خطاب ربانى و كتاب آسمانى ، رسول ثقلين و سيد كونين را صلوات اللّه عليه اين موعظت بدين عبارت فرمود ، عز من قائل : وَ اخْفِضْ جَناحَكَ لِمَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ - الْمُؤْمِنِينَ . و در وقتى كه قيس عاصم منقرى كه از اشراف عرب بود به خدمت رسول عليه السلم آمد ، رداء مبارك خود بگسترد و او را بر آن جاى ساخت و فرمود كه اذا اتاكم كريم قوم فاكرموه . و اين قصّه خود معروفست و حديثى مأثور كه در وقت فتح مكّه با كمال مخالفتى كه با رسول عليه السلم داشت ابو سفيان را اين تشريف فرمود كه من دخل دار ابى سفيان فهو آمن . و آوردهاند كه ارسطاطاليس به اسكندر نوشت : دافع عن اهل المرؤة من كان له قدمة فى الخير و ان تضعضعت احوالهم ، و لا تكشف استار اهل اقدار ، يعنى اهل مروت را در پناه حمايت خود آور و شرّ ظالمان از ايشان دفع كن و اگرچه ضعف و انكسار باحوال ايشان راه يافته باشد و كار ايشان روى در نشيب اختلال نهاده ، پردهء حرمت از روى كار ايشان برمگير و چهرهء احوال ايشان بر ديدهء اغيار برهنه مكن . جوشن قوت ز پشت ضعف ايشان بر مكش * پردهء حرمت زروى حال ايشان برمدار و هم در مكتوبات اوست كه به اسكندر نوشته است : قدّم من كان مشهورا بالورع ، يعنى منصب تقديم بر اهل پرهيزكارى مقرر دار ، و در تواريخ فرس آوردهاند كه انوشروان به يكى از عمال خود نوشت [ 77 ] كه ارباب خرد و تمييز و اهل بيوتات را به تشريف محبت و احسان سياست كن ، و سفلگان و سفيهانرا بتخويف هيبت و تعذيب ، و متوسطان خلايق را كه استعداد صلاحيّت داشته باشند به سكنجبين بيم و اميد علاجساز . ( در عدل ) ديگر ببايد دانست : فاضلترين اخلاق ملوك و سلاطين عدل است ، چه عدل قاعدهء ملك خداوند سبحانه تعالى است و بىاساس و بنياد [ انصاف ] مبانى را ثبات و بقا نباشد ، و بىمدبر عدل و مهندس داد ، استقامت امور دينى و آسايش عباد و آرايش بلاد ممكن نگردد . و در كتاب منزل الهى تحريض بر ملازمت عدل